سایت همسریابی موقت هلو


لینک ورود به سایت ازدواج در استان تهران

سایت ازدواج در استان تهران ساعتی چند بار زل زد به شکمم و همان طور که براندازم میکرد گفت: چطوری؟ در اوج ناراحتی زبونم رو گاز گرفتم تا نخندم

لینک ورود به سایت ازدواج در استان تهران - سایت ازدواج تهران


سایت ازدواج

شادی هگ تایید میکرد. وقتی چشمش به منی خورد که ماتم گرفته ام کنارم اومد و همان طور که شاد بود اسکناس صد تومنی درآورد رو سرم چرخوند و با خنده گفت: ممنون بازم یه شکِ دیگه این آروین بود؟

به مردمک چشم هاش نگاه کردم که از شادی میدرخشیدند ولی بر عکس چشمان من از غم کدر شده بودند و انگار وزنه ای سنگین به دلم وصل شده بود که احساس سنگینی میکردم.

دستم رو تو دستش گرفت و ازته وجودش باز ازم تشکر کرد. این آروینه که ازم تشکر میکنه حتی تو خوابم نمیدیدم همچین صحنه ای نکنه واقعا خوابم! با سیلی که شادی رو صورتم زد به خودم اومدم وخودم رو تنها تو اتاق دیدم پس آروین کو؟ بیچاره شادی که از نگرانی رنگ به رویش نمونده بود با ترس ونگرانی پرسید: حوری تو چت شد آخه یهو؟  

به هرکی می.گم دوقلو بارداره از خوشحالی بال در میآره. نه که مثل تو ماتم بگیره! یعنی آروین فقط تو رویا به من میتونه بگه ممنون. یعنی من خواب نما شدم داشتم دیوونه میشدم به سمت پارچ آب رفتم چند لیوان پشت سر هم برای خودم آب ریختم و یه سره بالا کشیدم.

رو به سایت ازدواج در استان تهران ساعتی گفت

به اعصابم مسلط شدم پشت سرهم تکرار کردم حوری تو که بختت سیاه این دوتا بچه هم روش! یهو در باز شد و این بار سایت ازدواج در استان تهران واقعا اومد تو اتاق با شادی احوال پرسی کرد و به من که رسید با تن صدای ضعیفی گفت: چی شده چند ساعت پیش که هرهر کرکرت به راه بود الان چرا عین این لشکر شکست خورده هایی! با اخم بهش نگاه کردمو رو به شادی گفتم: مرسی شادی جون ما دیگه رفع زحمت کنیم! سایت ازدواج در استان تهران وقتی دید من دارم از در اتاق خارج میشم یهو گفت: حوری صبرکن ببینم! وروبه شادی گفت: شادی جنسیت بچه چیِ؟ شادی یه نگاه به من کرد و انگار از واکنش سایت ازدواج در استان تهران میترسید که آهسته گفت: دوقلو. سایت ازدواج در استان تهران چشاش گرد شد و بلند گفت: چی؟ که شادی مثل سایت ازدواج در استان تهران ساعتی چشاشو گرد کرد و گفت: دوقلو یه پسر یه دختر. سایت ازدواج در استان تهران ساعتی چند بار زل زد به شکمم و همان طور که براندازم میکرد گفت: چطوری؟ در اوج ناراحتی زبونم رو گاز گرفتم تا نخندم آخه یعنی چی چطوری؟ ولی شادی از خنده منفجر شد و رو به سایت ازدواج در استان تهران ساعتی گفت: خوب چطوریش رو من نمیدونم ولی جنسیت ها رو میدونستم و گفتم! سایت ازدواج موقت رایگان به من نگاه کرد و گفت: شادی واقعا الان حوری دوقلو بارداره پس چرا زیاد چاق نشده؟ شادی با لبخند رو به سایت ازدواج موقت رایگان گفت: سه ماهش بابا بذار چند ماه بگذره چاقم میشه! بازم براندازم کرد و گفت: شادی یه دختر یه پسر؟ شادی که از سوال های مکرر سایت ازدواج موقت رایگان عصبی شده بود گفت: آره آره! سایت ازدواج دائم هلو قهقهه زد.

انگار از لبخند سایت ازدواج دائم هلو خوشحال شده

دیوونه بود داره روز به روزم دیونه تر میشه. شادی و من با تعجب نگاهش کردیم که از ته دل میخندید. شادی که انگار از لبخند سایت ازدواج دائم هلو خوشحال شده بود گفت: خیلی وقت بود این جور خندیدنت رو ندیده بودم ها سایت ازدواج دائم هلو! آروین خندش جمع شد ولی لبخند کمرنگی روی صورتش هنوز پدیدار بود. به سمت شادی رفت و گفت:

مطالب مشابه


آخرین مطالب