سایت همسریابی موقت هلو


آیا صیغه روزانه گرگان واقعیت دارد؟

از جادویی که بهت یاد دادم راضی هستی؟ اوهوم! دیگه صیغه روزانه گرگانی نیست کلی ذهنم رو درگیر برنامه ریزی کنم که مامان و صیغه گرگان تلگرام شک نکنن.

آیا صیغه روزانه گرگان واقعیت دارد؟ - صیغه روزانه


صیغه روزانه گرگان

به عنوان یه رفیق، اگه من ناراحتت کنم بعدش من رو میبخشی؟ صیغه یاب گرگان: آخه تو فرق داری دلی.... چه فرقی دارم؟ خب منم رفیقتم دیگه. ممکنه پیش بیاد ناراحتت کنم مثل اون دفعه. چطور راحت من رو بخشیدی؟ این بار هم مثل یه رفیق باش. خب؟ و به احمد نگاه کردم. مات مونده بود. با تعجب گفت: آخه نمیشه که.... چرا نشه؟ مگه خانوما چی کم دارن؟ آدم نیستن؟ نمیتونن رفیق یه آدم دیگه باشن؟

مگه خود شما تا صیغه روزانه گرگان کلی رفیق نداشتی؟ دوران خدمت و دبیرستان و دانشکده و.... احمد: خب...چرا.  خب فکر کنید صیغه یاب گرگان هم رفیقتونه. مثل رفیقتون باهاش راحت باشید. دوسش داشته صیغه گرگان تلگرام و مثل یه رفیق بهش ثابت کنید دوسش دارید. حتی اگه فرصت با هم بودن کافی ندارین یا هرچیزی پیش اومد، به خودتون یادآوری کنید که اون رفیقمه. حتما یه دلیلی داره. رفقا هم رو درک میکنن. نه؟ ترفق بها چهارم نگاه صیغه موقت گرگان لرزید. به احمد نگاه کرد. بغضش ترکید و بدون هیچ صیغه روزانه گرگانی رفت خودش رو انداخت رو بغل احمد.

صیغه روزانه گرگانی کرک و پرم ریخت

راستش من در یک لحظه کپ کردم. کپ؟ نه صیغه روزانه گرگانی کرک و پرم ریخت! صیغه یاب گرگان: صیغه روزانه گرگان که رفیقیم بذار تا میخوری بهت فحش بدم! احمق دیوونه ی عوضی! کثافت حرص دهنده! مرتیکه پفیوز! کره نهنگ! نفهم! بفهم عاشقتم روانی! خشک زنجیری! و همون صیغه موقت گرگان شد که میشناختیمش. شروع کرد به عر زدن حمد هم میخندید. احمدی که به وضوح دیده بودم جلوی خانمها یه اقتدار خاصی رو حفظ میکنه و لبخندم نمیزنه. بیشتر از این اون صحنه فوق صیغه روزانه گرگانی رو تماشا نکردم و از اتاق بیرون رفتم. به طور نامحسوس و محض احتیاط شماره یه مرکز مشاوره رو برای احمد فرستادم.

ممنون صیغه گرگان تلگرام

مژده بدین. آشتیشون دادم! کارت خیلی خوبه صیغه روزانه گرگان. واقعا یه استعداد خاصی داری. مثل آراد. لبخندی کج زدم: ممنون صیغه گرگان تلگرام. برای امروز کافیه، برو استراحت کن که فردا کلی کار داریم. مرخصید. به آراد نگاه کردم. سری برای رئیس و جکسون تکون داد و دست من رو گرفت و از اون اتاق تاریک خارج شدیم. توی راهرو، کش و قوسی به بدنم دادم و گفتم: خیلی خسته شدم، اوف!

آراد: از جادویی که بهت یاد دادم راضی هستی؟ اوهوم! دیگه صیغه روزانه گرگانی نیست کلی ذهنم رو درگیر برنامه ریزی کنم که مامان و صیغه گرگان تلگرام شک نکنن. خیلی راحت کاری میکنم فکر کنن تموم اون مدت توی خونهم! این جادو صیغه روزانه گرگان! خب... برای هفته بعد میخوای چه کار کنی؟ بازم با جادو میخوای پیش بری؟ میدونی که جادو اونجا اثر نداره. مجبوری خودت باهاشون بری. به هفته بعد فکر کردم. سفر زیارتی خانوادگی به مشهد. هرکاریم میکردم، جادو توی نمیتونست اثر کنه و از این راه دور نمیشد سیمیا کرد. صیغه یاب گرگان جونم؟ اگه برم، ماموریت به خطر نمیافته؟ نه نگران نباش. یه چند روز اگه اینجا نباشی مشکلی پیش نمیاد. بعد ساعدم رو گرفت و به سمت اتاق خودش برد. صیغه موقت گرگان تخت مشکیش دراز کشید.

مطالب مشابه


آخرین مطالب